یادداشتهای فرزندم

محمد طاها

بدون عنوان

محمدم باور نکن خالق نظم دانه های انار، زندگی تو را بی نظم چیده باشد .   پسرم، نورچشمم از لحظه ای که متولد شده ای من معنای واقعی خوشبختی را با تو و در کنار تو فهمیدم، محمدطاها خدا تو را به من هدیه داد و من وا همه دارم از اینکه لایق هدیه ای این چنین باارزش نباشم نگاهت آن قدر دلنشین و آرام بخش است که گاه احساس می کنم در گوشه ای از بهشت نشسته و نظاره گر بزرگ شدن تو هستم نفسم کلمات از بیان احساس من نسبت به تو قاصرند اما بدان هر روز که می گذرد عظمت پروردگار را در وجود نازنین تو بهتر می توانم درک کنم و سعی می کنم امانتدار و نگهدار خوبی برای فرشته ای باشم که هدیه خداست. ...
19 مرداد 1396

بدون عنوان

سلام عشق کوچولوی من پسر قشنگم تمام سختی های دنیا رو به عشق تو تحمل میکنم تو همه ی زندگیم هستی یعنی خود زندگیم الاهی قربونت برم  فدای اون مهربونی هات بشم وقتی به من و بابات  محبت بیدریغ میکنی همیشه همه جا میگم تو پدر نداشته ی منی خداوند و واقعا شکر میکنم که چنین نعمتی بهم داده  اره نعمت داشتن زندگی رو یعنی تو قند عسلم پسر نازم به قول اطرافیانم خدا همه در ها رو نمیبنده انشالله همیشه سالم و سر زنده باشی
19 مرداد 1396

بدون عنوان

راستی محمدطاها الان 2 ماهی است که کلاس نقاشی میری خیلی خوشگل می کشی اولین نقاشی روی بومت رو هم کشیدی همزمان کلاس کاراته هم میره دیروز امتحان داشتی و کمربند نارنجی گرفتی خیلی خوشحالی خدا رو شکر تابستان امسال حسابی سرت گرمه سه روز در هفته کلاس کاراته می ری شنبه ،دوشنبه چهارشنبه و سه شنبه ها هم کلاس نقاشی خلاصه حسابی سرت شلوغ ایشاالله دانشگاه رفتند.
25 تير 1396

بدون عنوان

  مینویسم با قشنگ ترین احساسم برای بهترین پسرم… پسری دارم بهتراز برگ هــای گل یــاس… پسری دارم زلال تر ازآب چشمه… پسری دارم که با دنیـا عوض نمی کنم نگرانی هایـش را… خیلی حسه خوبیــه… آدم که پسرنداشته باشه انگار: ماکارونی ته دیگ نداره ته چین گوشت نداره کباب نون داغ نداره قورمه سبزی بونداره املت تخم مرغ نداره پیتزا پنیرنداره انگار میری میدون جنگ اما سلاحی همرات نداری اصن خیلی بده…   دوستت دارم پسرم محمدطاهای مامان ...
25 تير 1396