محمد طاها محمد طاها ، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

یادداشتهای فرزندم

درد و دل

سلام مامانی امروز خیلی خیلی دلم گرفته تو دیروز توی کلاس خیلی اذیت کردی البته مقصر همش تو نیستی خوب بچه ای . هنوز نفهمیدی که کجا باید حرف بزنی و کجا سکوت کنی کجا نه بگی و کجا بله بابات دیروز دقیقاً شبیه پدرهای مدرن و با کلاس با شما برخورد کرد که امیدوارم حل شود محمدم من با تمام وجودم دوستت دارم و لحظه به لحظه منتظر شکوفا شدنت هستم در این روزها انقدر که فکر تو هستم به فکر مریضیم و درمان اون نیستم فقط از ته دلم برایت آرزوی خوشبختی و سربلندی می کنم عاشــقانه هایم برای تـــو بگــــــذار شب به ستارگانش بنـــازد وقتــــــــــــی ماهش، ♥♥♥ مـــــال مـن است♥♥♥ محمدم ا...
17 آذر 1395

بدون عنوان

❤ پسرم رفیق من     ❤   همنفس شفیق من  ❤ ❤  نگین انگشتر من      ❤   عقیق من عقیق من ❤ ❤ پسر من یار بابا     ❤   شمع شب تار بابا   ❤ ❤  تـو این گلستون جهان ❤   نو گل بی خار بابا  ❤ ❤  یه پسر دارم شاه نداره    ❤   صورتی داره ماه نداره  ❤ پسرگلم اگه روزی من نبودم هر وقت دلت برای من تنگ شد بیا این مطالب رو بخون وبدون که مامان حتی اگه نباشه همیشه به یادت هست و تو نفس ماما...
7 آذر 1395

اولین لالای که برات خوندم

وقتی به دنیا اومدی و تو رو با خودم بردم خونه شب اول از ترس تا صبح نتونستم بخوابم با بهت و حیرت  نگات  میکردم هنوز باورت نکرده بودم باور نکرده بودم که تو متعلق به من هستی باور نکرده بودم که مادر شدم  ترس تمام وجودم رو گرفته بود میترسیدم بخوابم و تو گریه کنی و من متوجه نشم یا اینکه تو خواب برات یه اتفاق بیفته با همه اضطرابم آروم بغلت کردم و شروع کردم باهات صحبت کنم اون شب تا طلوع سپیده باهات صحبت کردم برات از دنیایی گفتم که تازه پا بهش گذاشته بودی برات از مردی ها و نامردی ها گفتم برات از فرشته و اهریمن گفتم بهت گفتم هواستو جمع کن تو آسمونی هستی بپا یه وقت زمینی ها زمین نکشنت نه مهرشونو باور کن نه بی مهریاشونو هواستو جمع هول...
7 آذر 1395

بدون عنوان

داستان زندگی ما یک داستان عاشقانه آرام مادر که میشوی ، نمیدانم از کجا ، کی ، چطور اینهمه تغییر ، اینهمه صــــبر ، اینهمه عشق .. مادر که میشوی همه چیز به یکباره خودش را تمام قد به تو نشان میدهد و تو دیگر خود قبل نیستی که نیستی  اما تو را که نگاه میکنم تویی که آرام جانم هستی ، تویی که تمام وجود من هستی، تمام وجودم سرشار از خنده های بی دلیل و با دلیل تو میشود 🙏🏻 خدایم را صدها بار بیشتر شاکرم که از ابتدای خلقتم طعم تمام آنچه خوش میداری را به کامم شیرین کرده 🙏🏻 🙏🏻 ای ،سلامت و لبریز از وجود خودت ،ای مهربان‌ترین مهربانان ، یگانه خدايم 🙏🏻 🌷 مادر که باشی مهربان تر می شوی، 🌷 دلت حتی برای مورچه های کنار دیوار هم می لرزد....
10 آبان 1395

بدون عنوان

تو آمدی و خدا خواست پسرم باشی بهترین غزل توی دفترم باشی تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید و استخاره زدم ، گفت محمد طاهای من باشی خدا کند که ببینم دامادیت را خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی خدا کند که پر از عشق پدرت باشی خدا کند که پر از مهر مادرم باشی همیشه کاش که یک سمت ، مادرت باشد تو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود تو دست کوچک باران باورم باشی بیا که روی لبت باغ یاس می رقصد بیا گلم که خدا خواست پسرم باشی تو آمدی و خدا خواست از همان اول تمام دلخوشی روز آخرم باشی هت افتخار ميكنم هنرمند باهوش من   عشق مامان تو يك پسر نابغه اى رفتى كلاس دوم و تازگى ها دارى مشق مينويسى یعنی رونویسی...
10 آبان 1395