بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
گفته بودم باباش براش یه میز و صندلی خوشگل خریده بود این عکسش کلی باهش حال می کنه ...
نویسنده :
مادر
10:05
بدون عنوان
این عکسهای متعلق به پارک آب و آتش که همگی باهم جاتون خالی رفتیم و کلی هم خوش گذشت ...
نویسنده :
مادر
10:03
خاطرات
سلام خیلی وقته مطلبی براتون نفرستادم اول: اینکه محمد طاها باباش براش یک میز و صندلی خیلی خیلی خوشگل قرمز خریده که کلی باهش حال می کنه می ره رویش شعر نقاشی نقاشی شبکه پویا رو می خونه نقاشی میکشه. دوم:یه اتفاق خیلی خیلی بد دیروز 8/5/92 براش افتاد که می خوام براتون بگم بچه دیروز اومد با من بیاد نذری بگیره خانمو از دستش حلیم افتاد ریخت روی دست پسرم کلی پسرم گریه کرد الهی بمیرم خیلی دلم براش سوخت خدایش کلی با خودم دعوا کردم که چرا اصلا بچه رو بردم ولی خدایش خیلی با مرام سومین: اتفاق اینکه ایشاء ما سه شنبه می رم مشهد پسرم کلی ذوق داره برای همتون کلی دعا می کنم ...
نویسنده :
مادر
11:49
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
پسرم کلاسهای درسیش تمام شد الان دو هفته است اسمشو نوشتم کلاس خمیر سازی خیلی این کلاس دوست داره تا حالا یه خرگوش، لاک پشت، ستاره دریایی، موش درست کرده خیلی خوشگله من هم می خواهم بذارم توی کمدش تا یادگاری براش بمونه راستی دو شب که محمد طاها می ره توی اتاقش و روی تختش می خوابه بهش قول دادم که اگه ده شب تنها بخوابه فرشتها پازل ماشین مسابقه رو بهش هدیه می دند محمدطاها دو تا شعر جدید دیگه یاد گرفته ...
نویسنده :
مادر
13:48










