محمد طاها محمد طاها ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

یادداشتهای فرزندم

بدون عنوان

خدایا! دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!  دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد، اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد، باز من زندگی خواهم کرد ... چون تو می خواه ی !   به مامانم میگم :سرم درد میکنه میگه :چرا...؟؟؟ میگم :شاید تومور مغزی دارم... میگه خفه شو ذلیل مرده... الهی زبونت لال شه... بمیری با اون حرف زدنت... منظورش اینه که خدا نکنه عزیزم ..   لباس مسی   ...
6 شهريور 1393

بدون عنوان

                             اگر قرار بود یک بار دیگر فرزندم را بزرگ کنم... انگشتم را کم تر به نشانه تهدید به سوی او می گرفتم! کمتر به ادب کردن او می اندیشیدم ودر مقابل، بیش تر به برقراری ارتباط با او اهمیت می دادم! کمتر به ساعتم نگاه می کردم وچشم هایم را بیش تر برای نگاه کردن به او به کار می گرفتم! با او بیش تر به گردش می رفتم، بادبادک های بیش تری به آسمان می فرستادم! کم تر خود را جدی می گرفتم، اما جدی تر با او بازی می کردم! دشت های بیش تری با وی می پیمودم، و ستارگان بیش تری را با او ...
6 شهريور 1393