محمد طاها محمد طاها ، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

یادداشتهای فرزندم

برای پسرم

مثل دیوارهای کوتاه، وقتی باران می‌چکد از آجرهای ترک‌خورده‌ی‌شان،‌ همان قدر تر و تازه، مثل جوجه‌های رنگی وقتی کز می‌کنند کف دستهایت و بعد که نگاه شان می‌کنی می‌بینی توی گرمای دستهایت خوابشان برده، همان قدر نرم و نازک. مثل کاشی‌های پر از طرح گل و گلدان مسجد نصیرالملک، همان‌قدر زرد و صورتی. مثل ساعت نه صبح شیراز، یازده شب استانبول، دوازده ظهر تهران. مثل  خانه‌های قدیمی که وسط اش یک حوض لاجوردی بود و عصرها صدای خانه می‌شد صدای آبی که از سر انگشتان پری برهنه‌ای در وسط حوض می‌چکید. تو؛ تو تمام حس‌های قشنگی هستی که در تمام عمر تجربه کرده‌ام. آن وقتهایی که مثل...
4 شهريور 1397

تقدیم به پسرم

امشب بعد سالها گذرم خورد به خاطره های خیلی دوربه اینجابه جایی که زمانی پر از حس ناب بود و حال تنها از ان حس ناب خاطره هایش مانده امشب بعد از ماهها دلم خواست باز بنویسم برای پسرم که هنوز کودک است که هنوز عشق است که هنوز مهنای شیرین من است مهنای شیرینم گواراترین شیرینی ناب من پسرکم نه ساله ی من ممنون که هستی برای روزهایی که باید باشی تا منه مادر حس کنم که زیباترین روزهای زندگی ام خلاصه ایی از بودن های توست تویی که بزرگ میشوی و مرهم تمام درد ها و دلتنگی های من دوستت دارم با تمام وجود
4 شهريور 1397

پسرگلم

محمدم تو تمام زندگی من وپدرت هستی دیروز برای اولین بار رفتی نانوایی برام دوتابربری گرفتی مرسی که هستی بزرگ شدی قشنگم ...
4 شهريور 1397

تقدیم به پسرم

عزیزترینم,فرزندم، محمدطاهای من من مادرت هستم… من با عشق, با اختیار, با آگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در آغوشش میگیرد, من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد…  من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را ، تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود…  تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد… من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین …  بهشت من ، زمین من و زندگی ام نفس های آرام کودک...
8 خرداد 1397

تقدیم به پسرم

کودکی کردن، همان خنده‌های بلندی است که گاه کشیده و گاه بریده بریده از او در می‌آید. کودکی کردن، همان گریه های بی بهانه و با بهانه‌های کوچک است. کودکی کردن، در آوردن صداهای بلند نامفهوم و پیچیدن در کنج کنج خانه و بازی‌های یکسره و ناتمام است. خدایا خودت مراقب پسرم باش... *** کودکی دکمه ی بازگشت ندارد ، پس کودکی کودکانمان را به یاد ماندنی بسازیم *** ...
8 خرداد 1397

درد و دل

وقتي خدا محمد طاهای قشنگم رو به من داد انگار يه تيكه از قلب ماماني ازش جدا شد و افتاد روي زمين . محمدطاهای من ! نازگلم! تو يه تيكه از قلبمي كه در بيرون از قلب من مي تپي صبح؛یعنی آغاز و آغاز یعنی ،لبخندهایی که از ته دل باشد .... یعنی لبخند تو زندگی من خنده ی یک شاپرک است برگل ناز زندگی رقص دل انگیز خطوط لب توست؛ زندگی با تو شیرین است... و بدون تو هرگز ..... دوریمان معنا ندارد چون تو قل❤ب منی! پس ات نمی دهم ... به هیچ ساعتی به هیچ دقیقه ای به هیچ قیمتی...! سخت چسبیده ام تمامت را... مگر چیز دیگری در دنیا جای تو را میگیرد که راحت از دستت بدهم ...! دوستت دارم دوستت دارم و این بهانه نیست دلیل زندگی من است!  دلم ضع...
8 خرداد 1397

درد و دل

سلام مامانی من خیلی خیلی دوستت دارم می خواهم همیشه این بدونی که توی این دنیا بهترین هدیه برای من هستی قشنگم کارنامه امسالم را هم گرفتی و مثل سالهای قبل خیلی خوب آفرین من به تو افتخار می کنم مامانی امروز به خاطر خودت به خاطر اینکه مرد بشی قرار شد هفته ای 2 روز بری توی کتابخانه و اونجا مشغول به کار بشی روز اول که خدا رو شکر خانم انصاری خیلی خیلی ازت راضی بود پسر گلم تو خیلی خیلی پسر خوبی هستی فقط باید یه ذره مرد بشی امیدوارم که همیشه و در همه حال موفق باشی دوستت دارم امیدوارم که همیشه موفق باشی و این را بدان که من برات همیشه آرزوی موفقیت دارم
7 خرداد 1397