یادداشتهای فرزندم

محمد طاها

برای توکه زندگیم با تو رنگی شد

سلام پسر نازنینم، گفتم برایت بنویسم از آنچه در دل دارم و نمی توانم بگویم… شاید مجالی نباشد که برایت بگویم… نمی دانم که اصلا این دلنوشته روزی چشمهای زیبای تو را زیارت خواهد کرد یا نه… نمیدانم آن روز ها کجایی و شبها در آغوش کدام یار آرامش را در می یابی و صبح ها با نسیم نفس کدام دوست بیدار می شوی… ولی مهم این است که الان شبهایم را با گرمای آغوش تو آغاز می کنم و صبح ها با صدای نفس تو روز را از سر می گیرد كوچک رويايی من دنيا اگر خودش را بكشد نميتواند به عشق من به تو شك كند. تمام بودنت را حس مي كنم… حاجتی به استخاره نيست عشق ما… عشق من و پدرت به تو عشق تو به من و پدرت يك پديده است… ...
4 مهر 1397

برای محمدم

دوستت داشتم دوستت دارم و دوستت خواهم داشت از آن دوستت دارم ها که کسی نمی داند که کسی نمی تواند که کسی بلد نیست ! . . مواظب خودت باش محمدم یک تار موی تو شاهرگ من است ! محمدم ! وقتی که به تو نگاه میکنم نمیتونم وجود خدا رو منکر بشم آخه فقط خدا میتونسته موجودی رو به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه پسر داشتن حس شیرینیه ….دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده…. وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم . اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فر...
4 مهر 1397

برای پسرم

نازنین پسرم همین که تو را دارم، بهترین هدیه ی دنیا را دارم، دیگر در بین ستاره ها به دنبال درخشان ترین ستاره نیستم در میان گلها به دنبال زیباترین گل نیستم تو کهکشانی هستی از پر نور ترین ستاره ها کودک من محمدم روز به روز بزرگتر میشوی و من عاشق تر پسرک من محمدم ممنونم که به دنیای من آمدی و زندگی را برایم زیباتر از همیشه کردی دوستت دارم….بیشتر از دیروز….کمتر از فردا…. سلام پسرم این بار برای تو می نویسم تو عزیز دلم که همیشه بدون اینکه بدانی با وجودت سختیها را برایم آسان ومرهم دردهایم بودی و بازهم با دیدنت معجزه ای رخ داد وقتی کنارم هستی تمام دردهایم را فراموش می کنم وقتی شادمانه می خندی و به یکدیگر عشق می ورزیم دنیا از آن ...
25 شهريور 1397

برای پسرم

این روزها بی بهانه من شادم پروانه وار می گردم و آزادم پرواز می کنم در آسمان چون باد سرمی دهم ترانه عاشقانه. شاد. حس می کنم که باز جوان شده ام سرشار و عاشق و پر توان شده ام آشوبهای درونم همه تمام شده زخمهای دلم نیز التیام شده خواب دیده ام:پسرم محمدم دکتر شده ، دلها تهی زکینه.عاشق و شیدا شده اند خواب دیده ام.تعبیر میشود میدانم صد قل هو ال نذر کرده ام برای نفسم برای شور زندگیم برای تمام تلاشهای زندگیم محمدم پسرگلم من برای رسیدن تو به خواسته هایت از هیچ تلاشی دست بر نمی دارم و این را بدان تا زمانی که خون در بدن من جریان دارد از تلاش دست بر نمی دارم امروز که در مدرسه جدیدکلاس بندی شدی خیلی خوشحال بودم که توانستم بعد از 6 ماه رفت و آمدبلاخره...
25 شهريور 1397