یادداشتهای فرزندم

محمد طاها

بدون عنوان

سلام عزیزم......روزها و دقایق در حال گذرند چه خوب چه بد...قطار زندگانی در ریل ها و پیچ ها همچنان بدون توقف می رود و ما سرنشینان این قطار با هزاران امید و آرزو در انتظار مقصد خوشبختی و خوشحالی هستیم.......محمدم کاش میتوانستم تصویر همه ی چیزهایی را که میخواهم را بکشم و به آنها توان شدن بدهم"و همه ی ارزوهای من اول و آخرش به تو ختم می شود بزرگترین آرزویم اینه که خوشبخت خوشحال سربلند و موفق ببینمت میدانم که همه ی پدر و مادرها همین خواسته رو دارن ولی من احساس میکنم که نباید فقط آرزو داشته باشم من باید ببینم و بمیرم و تا حد توانم هم سعی میکنم و امیدوارم بی ثمر نباشن//نمیدونم وقتی اینا رو میخونی چند سالته و چقد درکم میکنی فقط بعنوان رفیق بی ک...
11 مهر 1396

بدون عنوان

آدمیان به لبخندی که بر لب مینشانند                     و به احساس خوبی که بر جا می نهند                                             و به دردی که از یکدیگر میکاهند، می ارزند                                          ...
22 شهريور 1396

بدون عنوان

  سلام سلام  خورشید و گرما بخش  زندگی                                   مبارک مبارک کلاس سوم رفتن عزیز ترینم امروز 22 شهریور ماه سلام جوجه کوچولوی من امید دلم، نبض زندگی من عاشقتم،عاشقتم،عاشقتم وقتي خدا محمدطاهای قشنگم رو به من داد انگار يه تيكه از قلب ماماني ازش جدا شد و افتاد روي زمين . محمدم  ! نازگلم! تو يه تيكه از قلبمي كه در بيرون از قلب من مي تپي طاهای مام...
22 شهريور 1396